عبد الرزاق اللاهيجي

257

گوهر مراد ( فارسى )

در ميان ساير علما شايع است ، مثل اينكه شرور مقدور خدا هست يا نه ؟ و افعال عباد مقدور خدا هست يا نه ، و مانند آن بالكلّيه مرتفع است ؛ چه شرّ « 1 » مقدور خداست بالعرض ، چنان كه وجودش از خداست بالعرض و لازم نيست كه بالذات شرّ مقدور خدا باشد ، همچنانكه بالذات موجود نتواند بود ؛ چه شرّى كه بالعرض و تابع چيزى « 2 » نباشد ، ممتنع الوجود است ، پس وجود شرّ ، ممكن نباشد . و همچنين فعل بنده مقدور خداست به واسطه بنده ، همچنانكه وجودش از خداست به واسطه بنده ؛ امّا اگر واسطه اعتبار نكنى ، مقدور خدا نتواند بود ، به سبب آنكه وجودش ممتنع خواهد بود نه ممكن ؛ چه بنده سبب فعل خود است و وجود مسبّب با عدم سبب ، ممتنع . و همچنين تشنيعى كه بر حكما كرده‌اند كه ايشان قائلند كه از خدا صادر نتواند شد مگر واحد ، پس لازم آيد بر ايشان كه كثير مقدور خدا نباشد و خدا از ايجاد كثير عاجز باشد ، مضمحلّ است ؛ چه هرگاه وجوب ترتيب در موجودات ثابت باشد ، وجود معلول دوم در مرتبه وجود معلول اوّل ، ممتنع خواهد بود نه ممكن پس ممتنعى مقدور واجب نخواهد بود . و از اين لازم نيايد كه معلول دوّم مطلقا مقدور واجب نباشد و دانستى كه ممكن را به هر اعتبارى كه اخذ كنى لازم نيست ممكن بودنش ، پس جميع موجودات متكثره ، هم فرادى و هم معا ، مقدور واجب تعالى باشند ، بعضى به غير واسطه و بعضى به واسطه و عجز در هيچ مرتبه لازم نيايد ؛ چه قدرت بر ايجاد هر موجودى در مرتبه خود ثابت است و در مرتبه ديگر ممكن نيست ، بلكه ممتنع است و عدم قدرت بر ايجاد ممتنع ، عجز نباشد به سبب آنكه ممتنع ، قابل وجود نيست .

--> ( 1 ) الف : شرور . ( 2 ) ج : خيرى .